تاریخچه کرامپون

در آغاز سده بیستم، کوهنوردان همواره با این چالش روبه‌رو بودند که چگونه بر روی سطوح گوناگون ــ از سنگ‌های صاف و صیقلی گرفته تا شیب‌های یخی ــ تعادل خود را حفظ کنند. در آن سال ها دو نوآوری مهم، یعنی میخ های تریکونی(Tricouni nails) و کرامپون های مدرن، به‌عنوان راه‌حل‌هایی برای این مشکل ارائه شدند. اما هر یک مزایا و محدودیت‌های خاص خود را داشتند و ترجیحات کوهنوردان به‌تدریج، تحت تأثیر تجربه عملی پیشرفت‌های فنی و تغییر سلیقه‌ها دگرگون شد. در مقاله «تاریخچه کرامپون» نگاهی کوتاه خواهیم داشت به سیر تکامل تجهیزات کوهنوردی.

مدت‌ها پیش از سده بیستم، کوهنوردان از کفش های میخ دار استفاده می‌کردند. این کفش ها از طرح‌های ساده میخ کوب شده‌ای که شکارچیان و مسافران به کار می‌بردند تکامل یافته بودند. در زیره این کفش‌ها میخ ها یا برجستگی‌های فلزی در چرم کوبیده می‌شد تا چسبندگی روی زمین‌های لغزنده یا ناهموار افزایش یابد.

در پایان سده نوزدهم، با رواج کوهنوردی زمستانی در کوه های آلپ، کفش های میخ دار به تجهیزاتی ضروری بدل شدند. به گفته «الکس رادی(Alex Roddie)»، تاریخ‌نگار کوهنوردی، در مقاله «پیشرفت زائر: یک سده پیشرفت و تکنیک های کوهنوردی»، میخ های اولیه‌ای مانند «کلینکرها(clinkers)» (میخ‌هایی با سر چهارگوش که از زیره کفش عبور داده می‌شدند) دوام بالایی داشتند، اما پس از ساییده شدن قابل تعویض نبودند. همین موضوع باعث می‌شد کوهنوردان روی یخ یا سنگ‌های صاف دچار لغزش شوند.

کفش های میخ دار تریکونی

مشکل لغزش کفش های کوهنوردی در آستانه سده بیستم و با اختراع میخ تریکونی به دست «فلیکس-والنتین ژنکان( Felix-Valentin Genecand)» تا حدودی برطرف شد. این جواهرساز و کوهنورد اهل ژنو، لقب «تریکونی» را از مسیر صعود یکی از کوه های نزدیک محل زندگی‌اش گرفته بود. «ژنکان» طراحی‌های خود را از اواخر دهه ۱۸۹۰ آغاز کرد و تا اوایل دهه ۱۹۱۰، شکل نهایی «میخ تریکونی» به استاندارد رایج در صنعت کفش های کوهنوردی تبدیل شد.

طراحی «ژنکان» لبه‌ای از فولاد سخت بود که به بدنه‌ای نرم‌تر لحیم شده و دارای لبه‌های دندانه‌دار برای چسبندگی بیشتر بود. این میخ‌ها با دو بست به زیره کفش متصل می‌شدند و نسبت به میخ‌های سنتی، هم استحکام بیشتری داشتند و هم تعویض آن‌ها آسان‌تر بود. این نوآوری به‌سرعت در میان آلپ‌نوردان محبوب شد، زیرا در مسیرهای ترکیبی سنگ، برف و یخ کارایی بهتری داشت.

با «میخ های تریکونی» کوهنوردان می توانستند بدون نیاز به تجهیزات اضافی، مسیرهای زمستانی با درجه متوسط را صعود کنند، زیرا روی سنگ چسبندگی بسیار خوبی فراهم می‌کردند. به گفته «الکس رادی»، با استناد به کتاب «روی برف و سنگ(On Snow and Rock)» نوشته «گاستون ربوفا(Gaston Rebuffat)» در سال ۱۹۶۳، این میخ‌ها روی برف نیز عملکرد خوبی داشتند.

با این حال، این سیستم ها بی‌عیب‌ونقص نبودند. کفش های میخ دار ــ از جمله مدل‌هایی با الگوی تریکونی ــ سنگین و پرسروصدا بودند و به سطوح سنگی ظریف آسیب می‌زدند. در گزارشی از سال ۱۹۲۰ در کتاب «هنر کوهنوردی(Mountaineering Art)» اثر «هارولد ریبرن(Harold Raeburn)»، به کوهنوردان هشدار داده شده بود: «باید با تردید به کوهنوردی نگریست که می‌گوید سه یا چهار سال است همان یک جفت کفش را بدون تعویض زیره می‌پوشد»، زیرا میخ‌های ساییده‌شده می‌توانستند جان یک گروه را در مسیرهای جدی به خطر بیندازند.

با وجود این مشکلات، میخ های تریکونی در سراسر دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ محبوب بودند. هرچند نصب حرفه‌ای و کامل آن‌ها پرهزینه بود، اما به‌عنوان استانداردی قابل اعتماد و همه‌کاره برای ایجاد اصطکاک و چسبندگی کفش های کوهنوردی شناخته می‌شدند.

در کوهپیما بخوانید: انواع کرامپون کوهنوردی

ادعاهای پیشاتاریخی و واقعیت تردیدآمیز

اگرچه ریشه کرامپون های مدرن را می‌توان با اطمینان تا سده شانزدهم میلادی دنبال کرد ــ زمانی که شکارچیان اروپایی برای حرکت روی برف از ابزارهای ساده چهارشاخه موسوم به«گریپت(grappette استفاده می‌کردند ــ اما برخی ادعاها این خط زمانی را بسیار عقب‌تر و تا دوران پیشاتاریخ برده‌اند.

در آغاز سده بیستم، باستان‌شناسان گاه برخی اشیای عصر آهن از فرهنگ «هالشتات(Hallstst)» در اتریش را به‌عنوان شواهدی از کرامپون‌های باستانی تفسیر می‌کردند. از جمله این یافته‌ها می‌توان به یک میله آهنی ساده با سه نوک مخروطی و پایه‌های جانبی سوراخ‌دار، و نیز قطعه‌ای برنزی با چند شاخه و تکیه‌گاه‌های خمیده اشاره کرد که هر دو در گورهای محلی کشف شده بودند.

در نوشته های کوهنوردی آن دوران، افرادی چون «لرد کانوی(Lord Conway)» بر این باور بوده اند که کرامپون اختراعی «سلتیک(Celtic)» بوده که بعدها در سراسر اروپا گسترش یافته است. با این حال، یادداشتی در سال ۱۹۳۴ در «مجله الپاین آمریکا»به قلم «J.M.T.» (که گویا «جیمز مونرو تورینگتون»، از نویسندگان برجسته این نشریه و تاریخ‌نگار کوهنوردی در آن زمان، بوده است) این تصور را زیر سؤال برد.

نویسنده به مشکلات عملی اشاره کرده و گفته: «این اشیا اتصال دشوار و ناایمنی با پا داشتند و نمونه‌های یافت‌شده در گورهای اتریشی هیچ نشانه‌ای از ساییدگی و فرسودگی ناشی از استفاده مکرر نشان نمی‌دادند. افزون بر این، به‌کارگیری فلز ارزشمند برای چنین وسایلی پرهزینه به نظر می‌رسید، در حالی که گوه‌ها یا لقمه‌های چوبی ساده می‌توانستند همان کارکرد را داشته باشند. نمونه دوم نیز که در کنار تجهیزات یک اسب پیدا شده بود، به‌طور قانع‌کننده‌تری توسط «الیور ایتون کرامول(Oliver Eaton Cromwell)»، نه به‌عنوان ابزار پا برای صعود، بلکه به‌عنوان رکاب‌های ابتدایی اسب شناسایی شد.»

در نهایت، این مقاله با لحنی ملایم افسانه «کرامپون های پیشاتاریخی» را رد کرد و نشان داد که کرامپون های واقعی بسیار دیرتر پدید آمده‌اند. این نتیجه‌گیری با روند تدریجی و مبتنی بر شواهد گذار از کفش های میخ دار به ابزارهای تخصصی یخ نوردی که کوهنوردی سده بیستم را شکل داد، همخوانی دارد و نشان می‌دهد که اشتیاق به نبوغ باستانی گاه می‌تواند از واقعیت‌های باستان‌شناختی پیشی بگیرد.

اسکار اکنشتاین(Oscar Eckenstein)

تا پایان سده نوزدهم، استفاده از کرامپون های ابتدایی و ساده در میان کوهنوردان جدی رو به افول گذاشته بود. بیشتر آنان کفش های میخ دار را ترجیح می‌دادند و برای صعود از یخ، به روش پرزحمت پله تراشی(step-cutting) با کلنگ متکی بودند. این وضعیت در سال ۱۹۰۸ تغییر کرد؛ زمانی که مهندس و کوهنورد بریتانیایی «اسکار اکنشتاین»، نخستین کرامپون مدرن ده شاخه را طراحی کرد. انگیزه او ناکارآمدی پله‌تراشی بود؛ روشی که نیروی بدنی زیادی می‌طلبید و کوهنوردان را در معرض خطرهایی چون بهمن قرار می‌داد.

اکنشتاین با آهنگر ایتالیایی «هنری گریول(Henry Grivel)»، همکاری کرد تا چارچوبی سبک و درعین‌حال مستحکم از فولاد بسازند که به‌خوبی روی کفش بسته می شد و دارای شاخه‌های بلند و تیز بود. همان‌گونه که «الکس رادی» توضیح می‌دهد، این طراحی به کوهنوردان امکان می‌داد با چرخاندن مچ پا و درگیر کردن هم‌زمان چند شاخه، از شیب‌های تند یخی بالا بروند و نیاز به پله‌تراشی را به‌طور چشمگیری کاهش دهند.

این طرح در سال ۱۹۱۰ به تولید تجاری رسید، اما پذیرش آن کند بود. بسیاری از آلپ‌نوردان بریتانیایی همچنان با دیده تردید به کرامپون می‌نگریستند و آن را نوعی «عصا» در برابر تکنیک «ناب» کفش های میخ دار و کلنگ می‌دانستند. خود «اکنشتاین» در سال ۱۹۰۸ درباره ظرفیت‌های آینده چنین نوشت:

«نمی‌دانم یخ نوردان آینده قادر به صعود چه مسیرهایی خواهند بود، اما به‌سختی می‌توانم باور کنم که ما هم‌اکنون به مرز نهایی توانایی‌های ممکن رسیده باشیم.»

پس از آن، اصلاحات پیاپی از راه رسید. در سال ۱۹۲۹ «لوران گریول(Laurent Grivel )» -فرزند هنری گریول- با افزودن دو شاخک جلویی، کرامپون دوازده شاخه را معرفی کرد که امکان صعودهای بسیار پرشیب‌تر را فراهم می‌کرد. در همین دوره و تا سال ۱۹۳۳، استفاده از آلیاژ «کروم-مولیبدن» دوام ابزار را به‌طور چشمگیری افزایش داد. نقطه عطف این روند در سال ۱۹۳۸ و در جریان نخستین صعود «دیواره شمالی ایگر» رقم خورد؛ جایی که کوهنوردان آلمانی، «آندرل هکمایر و لودویگ فورگ»، مجهز به کرامپون های دوازده‌شاخه، از صعودکنندگان اتریشی، «هاینریش هارر و فریتس کاسپارک» که  در آغاز به کفش های میخ‌دار متکی بودند، پیشی گرفتند، اما در نهایت همه این کوهنوردان با هم به قله رسیدند.

این مطلب را از دست ندهید: انواع کفی کفش کوهنوردی

کفش میخ دار در برابر کرامپون

در عمل، میخ های تریکونی و کرامپون ها بیش از آن که رقیب یکدیگر باشند، مکمل هم بودند. کفش های میخ دار در زمین‌های ترکیبی یا سنگی می‌درخشیدند و بدون نیاز به حمل یا نصب تجهیزات اضافی، اصطکاکی عالی فراهم می‌کردند. به گفته «باشگاه آلپاین آمریکا»، این کفش ها روی سطوح متنوع عملکرد خوبی داشتند، اما روی یخ سخت و پیوسته دچار مشکل می‌شدند؛ جایی که میخ ها سریع کند می‌شدند یا توان نفوذ کافی نداشتند.

در مقابل، کرامپون های جداشدنی برای یخچال ها و شیب های تند یخ زده ایده‌آل بودند؛ زیرا شاخه‌های بلندتر آن‌ها عمیق‌تر در یخ فرو می‌رفت و ایستایی مطمئن‌تری ایجاد می‌کرد.

فلیکس-والنتین ژنکان

هر دو سیستم در استفاده واقعی معایب خود را نشان می‌دادند. کفش های میخ دار به نگهداری دقیق نیاز داشتند – از چرب کردن چرم برای جلوگیری از ترک‌خوردگی گرفته تا تعویض منظم میخ های فرسوده. گاهی نیز به «زیره های بیمار از میخ» تبدیل می‌شدند که پر از سوراخ بودند – . کرامپون‌ها نیز که با بندهای کنفی یا چرمی بسته می‌شدند، تنظیمی دست‌وپاگیر داشتند و هنگامی که از آن ها استفاده نمی شد، بار اضافی بودند.

گزارش‌های صعودهای اکتشافی نیز از کاربردی ترکیبی حکایت دارند: کوهنوردان برای مسیرهای دسترسی از کفش های میخ دار تریکونی استفاده می‌کردند و در بخش‌های یخی، کرامپون می‌بستند. این رویکرد عملی نشان می‌دهد که میان این دو ابزار، بیش از رقابت، نوعی همزیستی و تکمیل متقابل وجود داشته است.

زیره ویبرام

میانه سده بیستم نقطه عطفی مهم بود؛ زمانی که «ویتاله برامانی(Vitale Bramani)»، کوهنورد ایتالیایی، در سال ۱۹۳۷ زیره های لاستیکی «ویبرام(Vibram)» را معرفی کرد. این زیره ها روی سنگ اصطکاکی برتر از میخ ها ایجاد می‌کردند و در عین حال آن‌قدر انعطاف‌پذیر بودند که روی برف نیز کارایی خوبی داشته باشند. ترکیب آن‌ها با کرامپون باعث شد تا دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میخ کوبی دائمی کفش‌ها عملا منسوخ شود. «الکس رادی» اشاره می‌کند که زیره ویبرام روی برف «به‌خوبی میخ های تریکونی‌» عمل می‌کرد، اما روی سنگ عملکردی به‌مراتب بهتر داشت؛ و هرگاه لازم بود، کوهنوردان می توانستند به‌سادگی کرامپون ببندند.

زیره ویبرام 1937

مطالعات «باشگاه آلپاین آمریکا» نیز تأیید می‌کند که کرامپون های اولیه از نظر وزن تقریبا هم‌سنگ نمونه‌های امروزی بودند، اما کاربرپسندی کمتری داشتند و بندهایشان زود خراب می شد. طراحی‌های بعدی کرامپون «قدم‌رو (step-in)»که با عنوان «کرامپون تمام اتوماتیک» نیز شناخته می شوند، سازگاری و سهولت استفاده را به‌طور چشمگیری بهبود دادند.

در این دوره ملاحظات زیست‌محیطی در کنار گذاشتن کفش های میخ دار تاثیر به سزایی داشت، زیرا باعث فرسایش سنگ ها می شدند. این روند با رونق کوهنوردی پس از جنگ جهانی دوم شدت گرفت. در نهایت – و به گفته «گاستون ربوفا» – «میخ‌کوبی زیره کفش به‌درستی کنار گذاشته شد»؛ عبارتی که پایان یک دوره را اعلام می‌کرد.

«گاستون ربوفا» در کتاب «روی برف و سنگ» چنین می نویسد:

«روی سنگ، چسبندگی آن‌ها (زیره های ویبرام) غیرقابل‌انکار است؛ روی برف، به‌خوبی میخ های تریکونی عمل می‌کنند؛ روی یخ، تریکونی ها بهتراند، اما اگر یخ واقعا سخت باشد، لازم است کرامپون ببندیم.»

میراث

امروزه میخ های تریکونی دیگر به تاریخ پیوسته اند؛ هرچند گاه توسط علاقه‌مندان به تجهیزات کلاسیک یا در کاربردهای خاصی مانند کفش های جنگلبانی دوباره دیده می‌شوند. در مقابل، کرامپون ها همچنان ابزاری ضروری باقی مانده‌اند و نوآوری‌هایی مانند «مونوپوینت‌ها(monopoints)» و «خارهای پاشنه(heel spurs)» مرزهای یخ نوردی را جابه‌جا کرده‌اند. بحث‌های امروزی مانند مقایسه «میکرو اسپایک‌ها(microspikes)» با کرامپون های کامل، پژواکی از مناظره‌های قدیمی «کفش های میخ‌دار در برابر کرامپون» است و بیشتر بر سهولت استفاده در زمین‌های متوسط تمرکز دارد.

با نگاهی به این سیر تکامل، روشن می‌شود که هیچ‌یک از این ابزار ذاتا برتر از دیگری نبودند؛ بلکه هر کدام گامی در زنجیره‌ای پیوسته از سازگاری و پیشرفت به‌شمار می‌آمدند. همان‌گونه که «اسکار اکنشتاین» بیش از یک سده پیش گفته بود، مرزهای ممکن بر پایه‌هایی که پیشگامان نخستین بنا نهادند همچنان در حال گسترش‌اند.

منبع: اکسپلور وب

امتیاز

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *