فلسفه کوهنوردی؛ انسان، کوه و معنای مسیر

بسیار پیش آمده است که از کوهنوردان پرسیده‌ می شود: چرا با این همه سماجت راهی کوهستان می‌شوید؟ چرا هدف‌هایی تعیین می‌کنید که برای بسیاری دست‌نیافتنی به نظر می‌رسند؛ از صعود به قله‌های دشوار گرفته تا کوهنوردی در سرما، گرما و شرایطی که گاهی جسم و ذهن انسان را تا مرز توانایی‌های خود پیش می‌برند؟

پاسخ دادن به این پرسش‌ها آسان نیست. توضیح دادن اشتیاقی که انسان را بارها به کوهستان بازمی‌گرداند، با چند جمله ممکن نیست.

شاید برای پاسخ دادن به این پرسش، ابتدا باید پرسش دیگری مطرح کنیم: فلسفه کوهنوردی چیست و چرا انسان به کوه می‌رود، در حالی که می‌داند مسیر پیش رو می‌تواند دشوار، خسته‌کننده و حتی خطرناک باشد؟

شاید پاسخ فقط در رسیدن به قله نباشد.

آنچه در ادامه می‌آید، تلاشی است برای نگاه کردن به «فلسفه کوهنوردی» از زاویه‌ای متفاوت؛ نگاهی که کوهنوردی را فقط یک ورزش یا تلاش برای رسیدن به ارتفاع بیشتر نمی‌بیند، بلکه آن را تجربه‌ای برای شناخت خود، مسیر و جهانی می‌داند که در آن حرکت می‌کند.

فلسفه کوهنوردی؛ امری فراتر از رسیدن به قله

کوهنوردی، به‌ویژه صعود آلپی، چیزی نیست که بتوان ارزش آن را فقط با ارتفاع قله یا دشواری مسیر سنجید. بسیاری فقط قله را می‌بینند؛ نقطه‌ای که باید به آن رسید و سپس از آن بازگشت. اما آنچه یک کوهنورد در مسیر تجربه می‌کند، بسیار فراتر از ایستادن بر بلندترین نقطه کوه است، حتی اگر خود به آن آگاه نباشد.

در واقع، بخش مهمی از معنای کوهنوردی در مسیر شکل می‌گیرد؛ جایی که انسان با خودش، دیگران و طبیعت روبه‌رو می‌شود.

در کوهستان، صبر، استقامت و تاب‌آوری فقط واژه‌هایی برای توصیف شخصیت نیستند؛ به بخشی از تجربه روزمره تبدیل می‌شوند. سرما، خستگی، کمبود اکسیژن، بی‌خوابی، تشنگی و دشواری مسیر، انسان را با محدودیت‌های واقعی جسم و ذهن خود روبه‌رو می‌کنند.

اما آیا ارزش یک صعود فقط به دلیل سختی آن است؟

به نظر نمی‌رسد چنین باشد. سختی زمانی معنا پیدا می‌کند که در خدمت تجربه‌ای باشد که انسان آگاهانه انتخاب کرده است. رنج به‌خودی‌خود ارزش نیست؛ آنچه اهمیت دارد، معنایی است که انسان در مواجهه با دشواری پیدا می‌کند.

در لحظه‌های دشوار صعود، خستگی، افکار منفی و ناامیدی بارها به سراغ انسان می‌آیند. کوهنورد به‌تدریج می‌آموزد که چگونه با این احساس‌ها روبه‌رو شود، تمرکز خود را حفظ کند و میان آنچه در اختیار اوست و آنچه از کنترلش خارج است، تفاوت بگذارد.

از این رو، صعود به یک کوه تنها بالا رفتن از شیب، سنگ و برف نیست؛ فرصتی است برای شناختن خود در شرایطی که بسیاری از آسودگی‌ها و حواس‌پرتی‌های زندگی روزمره از انسان گرفته می‌شوند.

دوگال هستون، کوهنورد اسکاتلندی، درباره دشواری‌های کوهستان گفته است:

«اگر در کوه همه چیز طبق برنامه پیش نرود، باید تا آخرین لحظه بجنگی. اگر آمادگی کافی داشته باشی، شانس زنده ماندن خواهی داشت؛ و اگر نه، طبیعت بهای خود را خواهد گرفت.»

این سخن، در کنار تأکید بر آمادگی و پایداری، نکته دیگری را نیز یادآوری می‌کند: کوهستان همیشه مطابق خواست ما رفتار نمی‌کند.

هوا تغییر می‌کند، برف جابه‌جا می‌شود، سنگ می‌ریزد، بدن خسته می‌شود و گاهی شرایطی پیش می‌آید که بهترین تصمیم، ادامه دادن نیست؛ بلکه بازگشتن است.

بنابراین سرسختی به معنای ادامه دادن به هر قیمت نیست. گاهی سرسختی واقعی در این است که انسان بتواند تصمیمی را که زمانی برای رسیدن به آن تلاش کرده، در صورت تغییر شرایط کنار بگذارد.

یک کوهنورد هرچه تجربه بیشتری در کوهستان به دست می آورد، بیشتر می‌فهمد که کوهنوردی فقط به قدرت بدنی وابسته نیست؛ بلکه به تعهد، شناخت، صبر و توانایی تصمیم‌گیری نیز نیاز دارد.

بسیاری تصور می‌کنند هدف نهایی، رسیدن به قله است. اما اگر قله تنها دلیل صعود باشد، بازگشت پیش از رسیدن به آن باید شکست تلقی شود. در حالی که برای یک کوهنورد باتجربه، گاهی بازگشت می‌تواند نشانه شناخت درست شرایط و احترام به زندگی باشد.

شاید یکی از مهم‌ترین نکات در فلسفه صعود همین باشد: آن‌که همیشه تا آخر ادامه می‌دهد، شجاع‌ترین انسان نیست؛ گاهی شجاعت در پذیرفتن زمان بازگشت است.

چرا انسان برای رسیدن به قله خطر می‌کند؟

این پرسشی است که بسیاری از مردم از کوهنوردان می‌پرسند: چرا باید برای ایستادن بر فراز یک نقطه جغرافیایی، چنین خطرهایی را پذیرفت؟

پاسخ را شاید بتوان در این جمله از لین هیل جست‌وجو کرد:

«آنچه در انتظار اوست، فرصتی است برای آن که شایسته رؤیاهایش باشد.»

این جمله، اگرچه زیباست، یک پرسش مهم را نیز به دنبال دارد: آیا هر رؤیایی ارزش آن را دارد که انسان برای رسیدن به آن جان خود را به خطر بیندازد؟

به نظر می‌رسد پاسخ منفی باشد.

هیچ قله‌ای به خودی خود ارزشمندتر از زندگی انسان نیست. معنای کوهنوردی در این نیست که انسان تا هر اندازه ممکن خطر کند، بلکه در تجربه‌ای است که آگاهانه انتخاب کرده و مسئولانه به سوی آن حرکت می‌کند.

هر هدف ارزشمندی در زندگی بهایی دارد. برای رسیدن به یک هدف باید زمان، انرژی، آسایش و گاهی فرصت‌های دیگری را کنار گذاشت. اما میان پذیرفتن هزینه یک انتخاب و نادیده گرفتن جان خود تفاوتی اساسی وجود دارد.

کوهنوردی شاید دقیقا در همین مرز، معنای عمیق‌تری پیدا کند: انسان باید هم برای رؤیاهایش تلاش کند و هم ارزش زندگی را به یاد داشته باشد.

اگر هدفی را آگاهانه انتخاب کرده‌ایم، باید آماده باشیم که در مسیر آن با دشواری‌ها، ترس‌ها و مخالفت دیگران روبه‌رو شویم. اما باید آماده باشیم که اگر شرایط تغییر کرد، در تصمیم خود تجدیدنظر کنیم.

گاهی بزرگ‌ترین اشتباه انسان این است که تصور کند چون یک هدف را انتخاب کرده، دیگر حق ندارد از آن بازگردد.

چرا کوهنوردی اهمیت دارد؟

چرا باید روزها و شب‌ها را در سرمای کشنده سپری کرد؟ چرا باید در میان بادهای شدید، در محیطی آکنده از بهمن و شکاف‌های یخی، آن هم در ارتفاعی که برای برداشتن هر قدم باید چندین بار نفس کشید، به راه ادامه داد؟ وقتی می‌توان تعطیلات را در ساحلی گرم گذراند یا ساعتی را به گشت‌وگذار در شهر اختصاص داد، چه دلیلی برای انتخاب چنین زندگی دشواری وجود دارد؟

بی تردید پاسخ را نمی توان در یک جمله خلاصه کرد.

برخی تجربه‌ها را انسان برای آن انتخاب می‌کند که در آن ها چیزی را می‌یابد که در زندگی معمولی کمتر تجربه می‌کند: سکوت، تنهایی، ترس، شگفتی، تمرکز، همراهی و مواجهه مستقیم با طبیعت.

هر لحظه‌ای که در کوهستان سپری می‌شود، لزوما انسان را بهتر نمی‌کند؛ اما می‌تواند او را با بخش‌هایی از وجودش روبه‌رو کند که در زندگی روزمره کمتر دیده می‌شوند.

کوهستان ما را وادار می‌کند با شرایط تازه سازگار شویم، از اشتباه‌ها درس بگیریم و محدودیت‌های خود را بشناسیم. در برابر نیروهای طبیعت، انسان درمی‌یابد که همیشه نمی‌تواند فرمان بدهد؛ گاهی باید گوش کند، صبر کند و خود را با شرایط هماهنگ سازد.

شاید بخشی از فلسفه کوهنوردی و زندگی در همین تجربه باشد: درک این که انسان نه صاحب طبیعت، بلکه بخشی از آن است.

صعود به کوه؛ استعاره‌ای از زندگی

اگر بخواهیم از فلسفه کوهنوردی سخن بگوییم، نمی‌توانیم فقط درباره قله و صعود صحبت کنیم. کوهستان می‌تواند استعاره‌ای از زندگی باشد؛ نه به این معنا که هر صعود الزاما درس اخلاقی مشخصی دارد، بلکه از آن جهت که انسان در مسیر با انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شود که شباهت‌هایی با زندگی روزمره دارند.

ما برای رسیدن به قله حرکت می‌کنیم، اما در طول مسیر با چیزهایی مواجه می‌شویم که در برنامه اولیه ما جایی نداشته‌اند: تغییر هوا، خستگی، ترس، زیبایی، سکوت، خطر، یک همراه خسته، حادثه، یک جانور کوچک، درختی کهنسال، سنگی که میلیون‌ها سال در همان نقطه بوده یا حتی یک قطره آب که مسیرش را از میان سنگ پیدا کرده است.

آیا این ها فقط حاشیه‌های مسیرند یا بخشی از خود صعود؟

با قدرت ذهن در برابر دشواری‌ها بایستیم

تقریبا همه ما می‌دانیم که به پایان رساندن یک صعود بدون انعطاف‌پذیری و استواری ذهنی دشوار است. باید بیاموزیم که در برابر دشواری‌ها آرام بمانیم و بپذیریم که ناراحتی و سختی بخشی از مسیر است. اما استواری ذهنی به معنای جنگیدن با هر چیزی نیست. گاهی باید مقاومت کرد و گاهی باید پذیرفت.

در کوهنوردی و حضور در طبیعت، باید تمرکز خود را بر چیزهایی بگذاریم که در کنترل ما هستند و در برابر چیزهایی که نیستند، واقع‌بین باشیم.

آب‌وهوا، ریزش سنگ، وضعیت برف یا رفتار یک حیوان همیشه در اختیار ما نیست. اما آمادگی، تصمیم‌گیری و نحوه واکنش خودمان تا حد زیادی در اختیار ماست.

شاید یکی از مهم‌ترین آموزه‌های فلسفه کوهنوردی این باشد که بدانیم کجا می‌توانیم چیزی را تغییر دهیم و کجا باید خود را با آنچه هست هماهنگ کنیم.

همه موجودات با هم پیوند دارند

هنگامی که در کوهستان حرکت می‌کنیم، معمولا قله، مسیر و مقصد را می‌بینیم؛ اما در اطراف ما جهانی بزرگ‌تر در جریان است.

پرنده‌ای که از بالای سرمان عبور می‌کند، گیاهی که در شکاف سنگ رشد کرده، حشره‌ای که روی یک گل حرکت می‌کند، درختی که سال‌ها در برابر باد و برف ایستاده و حتی سنگی که زیر پای ما قرار گرفته است، هرکدام بخشی از همان جهانی هستند که ما برای ساعاتی وارد آن شده‌ایم.

این نگاه لزوما به معنای آن نیست که همه موجودات یکسان‌اند یا جهان را باید به شکلی خاص تفسیر کنیم. کافی است بپذیریم که ما در کوهستان وارد جهانی نشده‌ایم که فقط برای حضور ما ساخته شده است.

ما مهمان طبیعت هستیم.

هر گام ما بر محیط اثر می‌گذارد؛ از مسیری که زیر پا قرار می‌گیرد تا زباله‌ای که ممکن است سال‌ها در طبیعت باقی بماند.

بنابراین مسئولیت ما در کوهستان فقط مراقبت از خود و همراهان مان نیست؛ نحوه رفتار ما با جهانی که میزبان ماست نیز بخشی از فلسفه کوهنوردی و اخلاق کوهستان است.

با جریان طبیعت هماهنگ باشیم

هماهنگی با طبیعت به معنای تسلیم شدن در برابر هر اتفاقی که رخ می دهد، نیست؛ همان‌گونه که تلاش برای پیش رفتن نیز به معنای جنگیدن با طبیعت نیست.

صعود به کوه ما را مجبور می‌کند با تغییرات آب‌وهوا، وضعیت زمین و محدودیت‌های جسمی خود سازگار شویم.

گاهی باید حرکت کرد و گاهی باید منتظر ماند. گاهی باید مسیر را تغییر داد و گاهی باید برگشت.

این تعادل میان خواستن و پذیرفتن، یکی از تجربه‌های مهم کوهستان است. انسان هدفی دارد، اما طبیعت نیز قواعد خود را دارد. صعود زمانی معنا پیدا می‌کند که این دو را در برابر یکدیگر قرار ندهیم، بلکه میان آنها تعادل برقرار کنیم.

شاید بخشی از آرامش کوهستان از همین‌جا می‌آید: انسان برای مدتی کوتاه درمی‌یابد که جهان الزاما مطابق برنامه او حرکت نمی‌کند.

در کوهپیما بخوانید: کوه در فرهنگ ایران

گاهی زیبایی در ناپایداری و نقص است

شاید لازم باشد زیبایی را فقط در چیزهای کامل و باشکوه جست‌وجو نکنیم. یک گل کوچک در میان سنگ‌ها، درختی خشکیده در دامنه، لکه‌ای از برف که زیر آفتاب در حال ذوب شدن است یا مهی که برای چند دقیقه چشم‌انداز را می‌پوشاند، ممکن است به اندازه یک منظره باشکوه ارزش دیدن داشته باشد.

هر لحظه در کوهستان، چه زمانی که از چشم‌اندازها لذت می‌بریم و چه هنگامی که خسته و فرسوده هستیم، یادآور موقتی بودن تجربه ماست.

برف آب می‌شود، مه کنار می‌رود، نور تغییر می‌کند و سایه‌ها جابه‌جا می‌شوند. حتی خود ما نیز پس از بازگشت، همان انسانی نیستیم که در آغاز صعود بودیم.

شاید به همین دلیل، ارزش مسیر فقط در رسیدن به قله نباشد. اگر تمام توجه ما به نقطه پایان باشد، ممکن است بسیاری از چیزهایی را که در راه رخ می‌دهند، نبینیم.

این یکی از ظریف‌ترین جنبه‌های فلسفه کوهنوردی است: قله به حرکت ما جهت می‌دهد، اما مسیر به این حرکت معنا می‌بخشد.

لحظه رهایی بر فراز قله را دریابیم

سرانجام، ممکن است به قله برسیم.

افق‌های دوردست، عمق دره‌ها و گستردگی کوهستان پیش چشم ما قرار می‌گیرند. شاید در آن لحظه احساس آرامش، شادی یا افتخار کنیم. اما شاید تجربه قله چیزی بیش از احساس پیروزی باشد.

انسانی که پس از ساعت‌ها تلاش بر فراز کوه ایستاده است، ممکن است ناگهان متوجه شود که آنچه به دست آورده، «مالکیت» یا «فتح» کوه نیست. کوه همچنان همان کوه است؛ بزرگ، مستقل و بی‌اعتنا به پیروزی ما.

شاید این همان لحظه‌ای باشد که افتخار با فروتنی همراه می‌شود.

قله به ما اجازه می‌دهد برای لحظه‌ای از دغدغه‌های کوچک روزمره فاصله بگیریم و جهان را از زاویه‌ای دیگر ببینیم. شاید از خود بپرسیم جایگاه ما در این جهان چیست و چرا برای رسیدن به این نقطه، این همه راه آمده‌ایم.

اما پاسخ ممکن است نه در خود قله، بلکه در تمام چیزهایی باشد که در مسیر دیده‌ایم.

در همراهی با کسی که خسته بود و دستش را گرفتیم.

در پرنده‌ای که برای چند ثانیه در آسمان دیدیم.

در گیاهی که از میان سنگ روییده بود.

در سکوتی که برای لحظه‌ای همه صداهای زندگی را خاموش کرد.

در دیدن حشره ای که به زحمت دانه ای را  می کشید.

در طوفانی که به ما یاد داد همیشه نمی‌توان پیش رفت.

و حتی در لحظه‌ای که تصمیم گرفتیم برگردیم.

شاید تجربه کوتاه شگفتی و حیرت در برابر این جهان، یکی از ارزشمندترین چیزهایی باشد که کوهستان به انسان می‌دهد.

پس بار دیگر که راهی کوهستان شدیم، تنها به قله نیاندیشیم.

قله مهم است؛ زیرا به حرکت ما جهت می‌دهد. اما مسیر نیز بخشی از هدف است.

در راه، به آنچه در اطرافمان می‌گذرد توجه کنیم؛ به جانداران و گیاهان، به سنگ‌ها و درختان، به آب و باد و برف، به سکوت و صداهای کوهستان و به انسان‌هایی که در این سفر با ما همراه‌اند.

کوله‌پشتی خود را با ذهنیتی باز و مسئولانه حمل کنیم؛ با طبیعت هماهنگ شویم؛ محیط زیست را بخشی از تجربه خود بدانیم؛ زیبایی را فقط در مقصد جست‌وجو نکنیم؛ و هنگامی که به قله رسیدیم، دمی مکث کنیم.

شاید در آن لحظه دریابیم که کوه را فقط برای رسیدن به قله طی نکرده‌ایم؛ قله بهانه‌ای بوده است برای دیدن چیزهایی که در مسیر، در طبیعت و در خودمان، بدون این سفر شاید هرگز نمی‌دیدیم.

امتیاز

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *