آدریانا براونلی: جوان ترین زن چالش 8000 متری ها

۹ اکتبر ۲۰۲۴، روزی بود که آدریانا براونلی(Adriana Brownlee)، کوهنورد ۲۳ ساله بریتانیایی، نامش را در تاریخ ثبت کرد. او در این روز عنوان جوان‌ترین زنی را به دست آورد که توانست به 14 قله‌ ۸۰۰۰ متری جهان صعود کند. دختری که برای دنبال کردن اشتیاقش به کوهستان، تحصیل دانشگاهی‌اش را رها کرد. کلر مکستد(Claire Maxted)، سردبیر مجله «Summit» (نشریه اعضای باشگاه کوهنوردی بریتانیا)، با آدریانا گفت و گویی کرد تا از احساس او پس از این موفقیت بزرگ بداند.

آدریانا براونلی جوان ترین زن چالش 8000 متری ها

آشنایی آدریانا با طبیعت از کودکی و به لطف پدرش آغاز شد. او از همان سال‌های نخست زندگی به کوهستان علاقه‌مند شد و در ۹ سالگی پا به مسیر کوهنوردی گذاشت. در همان سن، چالش «سه قله ملی» بریتانیا را در کمتر از ۲۲ ساعت پشت سر گذاشت و پیش از رسیدن به ۱۸ سالگی، به قله‌های البروس(Elbrus)، کلیمانجارو(Kilimanjaro) و آکونکاگوا(Aconcagua) صعود کرد.

با چنین پیشینه‌ای، عجیب نیست که براونلی دومین بریتانیایی باشد که موفق شده به ۱۴ قله ۸۰۰۰ متری جهان صعود کند؛ نخستین زن بریتانیایی که به این افتخار رسیده و در عین حال جوان‌ترین زن تاریخ در این کار.

آدریانا، چه حسی دارد که به‌عنوان جوان‌ترین زن تاریخ، چهارده قله ۸۰۰۰ متری را صعود کرده‌ای؟

احساس فوق‌العاده‌ای است که این چالش عظیم را به سرانجام رسانده‌ام! این ماجرا بخش بزرگی از زندگی من بود. راستش همه زندگی من در سه سال گذشته همین بود. برافراشتن پرچم کشورهایم، بریتانیا و اسپانیا، حس بسیار خاصی داشت و رکورد جهانی در واقع فقط «گیلاس روی کیک» بود! این مسیر هرگز صرفا برای رکورد نبود؛ بیشتر برای هدف شخصی‌ای بود که داشتم و لذتی که از بودن در کوه‌ها کنار شریک صعودم، گِلجه شرپا(Gelje Sherpa)، می‌بردم.

بهترین کوهنورد زن جوان

کدام قله برایت محبوب‌تر بود؟

احتمالا اورست، چون از هشت‌سالگی رویایش را داشتم و این نخستین باری بود که با گِلجه یک قله ۸۰۰۰ متری را صعود می کردم. تیمی که داشتیم فوق‌العاده بود. هرچند همه چیز طبق نقشه پیش نرفت، اما همچنان این صعود برایم بهترین اکسپدیشن بود.

از شیشاپانگما(Shishapangma) هم واقعا لذت بردم؛ آخرین قله ۸۰۰۰ متری که بدون اکسیژن مکمل صعود کردم و در واقع این برایم سطح تازه‌ای از کوهنوردی بود. گرچه پیشتر هم یک ۸۰۰۰ متری را بدون اکسیژن رفته بودم، اما این یکی حس دیگری داشت. البته چون آخرین قله‌ام هم بود، جشنش از همه بزرگ‌تر شد!

در کوهپیما بخوانید: معرفی رینهولد مسنر

چطور وارد دنیای کوهنوردی شدی؟

سفر من از حدود هشت سالگی ام آغاز شد. پدرم کوهنوردی را به‌عنوان یک سرگرمی دوست داشت. یادم هست وقتی در کمپ اصلی آکونکاگوا(Aconcagua) بود با او تماس تصویری می گرفتم و از هر کاری که می‌کرد شگفت‌زده می‌شدم. برای من او مثل یک خدا بود.

همان زمان تصمیم گرفتم که به اورست صعود کنم و این بزرگ‌ترین هدف زندگی‌ام شد. حتی یادم هست در دبستان معلم از ما خواست نامه‌ای به خودمان در آینده بنویسیم و من نوشتم که می‌خواهم اورست را صعود کنم و الهام‌بخش دیگران باشم. چند ماه بعد در چالش سه قله ملی شرکت کردم اما در آخرین قله، بن نویس(Ben Nevis)، دچار هیپوترمی شدم. دو ماه بعد دوباره تلاش کردیم و این بار در ۲۱ ساعت انجامش دادیم. همین باعث شد به کوهنوردی اعتیاد پیدا کنم!

آدریانا براونلی در کودکی

چرا تصمیم گرفتی چالش ۱۴ قله را انجام دهی؟

این فکر زمستان ۲۰۲۰ در K2 به ذهنم رسید. در کمپ اصلی K2 بودم و یک کوهنورد معروف نپالی به من گفت باید این کار را انجام بدهم چون در کوهنوردی استعداد دارم. او آن زمان بت من بود، بنابراین بلافاصله به دانشگاه زنگ زدم و گفتم برنمی‌گردم؛ بعد هم به پدر و مادرم زنگ زدم و گفتم خانه نمی‌آیم. هر دو تماس اصلا خوشایند نبودند، اما از همان لحظه چالش برای سه سال بعدی آغاز شد!

در کوهپیما بخوانید: ولفگانگ گولیچ کیست؟

چطور توانستی در سه سال همه ۱۴ قله را صعود کنی و بودجه و تدارکاتش را تأمین کنی؟ گویا سال ۲۰۲۲ خیلی فشرده بود!

تأمین مالی قطعا سخت‌ترین بخش این چالش بود. صعود به ۱۴ قله اصلا ارزان نیست و در مجموع حدود ۷۰۰ هزار دلار خرج داشت. مجبور بودم هزینه‌ها را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کنم و هر قله را به‌عنوان یک چالش جداگانه ببینم.

خوش‌شانس بودم که اسپانسرهای فوق‌العاده‌ای در طول پروژه از من حمایت کردند، اما راضی کردن آن‌ها آسان نبود. یادم هست هر روز به ۲۰ تا ۳۰ شرکت و برند ایمیل می‌زدم و فقط یک کلمه پاسخ دریافت می کردم که آن هم معمولا «نه» بود. اولین قرارداد اسپانسری‌ام درست پیش از صعود به اورست با برند«The North Face» بود و این اثر «گلوله برفی» بزرگی داشت؛ برندها پتانسیل من را دیدند و به پروژه پیوستند. از نظر تدارکات، یک شرکت اکسپدیشن به نام «Seven Summit Treks» بیشتر قله‌ها را برایم سازمان‌دهی می‌کرد، ولی در پشت صحنه هم خودم و گِلجه کارهای زیادی انجام می‌دادیم.

آدریانا براونلی

چه موانعی را باید پشت سر می‌گذاشتی؟

موانع مالی، سیاسی، جسمی و…. اما بزرگ‌ترین مانع شاید ورود به تبت برای صعود به چو اویو(Cho Oyu) و شیشاپانگما(Shishapangma) بود. چین چند سالی این کوه‌ها را بسته بود و ما برای صعودشان نیاز به مجوز ویژه داشتیم که گرفتنش آسان نبود! حدود یک سال و نیم طول کشید تا آن را بگیریم. بخش مالی هم واقعا سخت بود و نیاز به پشتکار و اراده زیادی داشت تا همه چیز را جمع‌وجور کنیم.

با کوهپیما همراه باشید: معرفی جونکو تابه

بهترین لحظه در کل این چالش چه بود؟

برای من احتمالا سه لحظه بهترین بودند: یکی رسیدن به قله اورست، دیگری صعود به شیشاپانگما (اولین و آخرین قله ۸۰۰۰ متری‌ام) و سومی صعود به چو اویو با گِلجه؛ چون این آخرین قله ۸۰۰۰ متری او در چالش ۱۴ قله بود و جشن گرفتن با هم روی آن قله فوق‌العاده خاص بود. بدون گِلجه من هیچ‌کدام از این‌ها را نمی‌توانستم انجام بدهم و این‌که لحظه‌ای را که برای او این‌قدر ویژه بود با هم جشن گرفتیم واقعا زیبا بود.

جوان ترین زن کوهنورد

در کوهپیما بخوانید: چالش صعود به 14 قله 8000 متری

بدترین بخش ماجرا چه بود؟

سخت‌ترین قسمت این چالش احتمالا روی دائولاگیری(Dhaulagiri) بود؛ سومین قله ۸۰۰۰ متری من و شاید خطرناک‌ترین شان. همه چیز از وقتی شروع شد که خبر رسید طوفان بزرگی در راه است و بیشتر کوهنوردان کوه را ترک کرده بودند. فقط تیم ۹ نفره ما مانده بود. تصمیم گرفتیم برای حمله به قله برویم. بعد از کمپ دو در وسط طوفان شدیدی گیر افتادیم و من نزدیک بود همه انگشتانم را بر اثر سرمازدگی از دست بدهم. خوشبختانه توانستیم خودمان را سالم به کمپ برگردانیم تا دست‌هایم را گرم کنم، اما در نهایت دچار «فراست‌نیپ(frostnip)» شدم، یعنی اعصاب انگشتانم برای همیشه آسیب دید.

بعد از چند روز استراحت در کمپ دو تصمیم گرفتیم اکسپدیشن را ادامه بدهیم. تمام غذا، گاز و برقمان تمام شده بود ولی همچنان به صعود ادامه دادیم. وقتی به کمپ سه رسیدیم شب را استراحت کردیم و صبح برای حمله به سوی قله راه افتادیم. هنگام صعود هوا واقعا عالی بود و در آسمانی صاف و بدون باد به قله رسیدیم. بقیه تیم بازگشته بودند و من و یک راهنما تنها مانده بودیم تا برای اسپانسرها عکس بگیریم. ناگهان احساس کردم انگار کسی دوشاخه بدنم را کشیده است، تمام انرژی‌ام یک‌باره تخلیه شد. فهمیدم اتفاقی افتاده، از راهنما خواستم کپسول اکسیژنم را چک کند، خالی بود. از او پرسیدم آیا اکسیژن اضافه دارد یا می‌توانیم نوبتی از اکسیژن او استفاده کنیم تا پایین برویم؟ ولی او هم تمام کرده بود. نقشه بعدی این بود که با بی‌سیم به بقیه تیم بگوییم اکسیژن در مسیر بگذارند. راهنما با تعجب نگاهم کرد و گفت: «بی‌سیم ندارم». ما در ارتفاع ۸۲۰۰ متری بدون اکسیژن و بدون بی‌سیم گیر کرده بودیم.

زناان کوهنورد

یک برنامه بقا با هم ریختیم و طناب کوتاهی بین خودمان بستیم تا در پایین آمدن به هم کمک کنیم. بعد از ۳۲ ساعت به کمپ اصلی برگشتیم. با تلفن ماهواره‌ای فورا به پدر و مادرم زنگ زدم، آن‌ها گریه می‌کردند. گفتند ۲۴ ساعت گذشته برای مراسم خاکسپاری من برنامه‌ریزی می‌کردند. آن لحظه متوجه شدم از کمپ دو دستگاه ردیابی‌ام هم از کار افتاده بود. این قطعا بدترین اکسپدیشن کل چالش بود و در عین حال تجربه‌ای بزرگ برای یادگیری.

قدم بعدی چیست؟

من و گِلجه دو سال پیش یک شرکت اکسپدیشن و ترکینگ راه انداختیم و حالا این اصلی‌ترین تمرکز ما برای چند سال آینده است. این‌که به جای خرج کردن تمام پول در کوه‌ها، پول پس‌انداز کنیم! امیدواریم در سال ۲۰۲۶ یک قله صعودنشده را در نپال همراه با تیم فوق‌العاده «AGA Adventures» که همه کوهنوردانی پرشور هستند و تا این جا به شرکت ما را بسیار کمک کرده‌اند، صعود کنیم.

5/5 - (5 امتیاز)

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *