اصول اولیه عکاسی

در جهان امروز، داشتن یک گوشی همراه هوشمند شاید به ضرورتی روزمره تبدیل شده باشد. با این وسیله، بسیاری از کارهای روزمره و اداری‌ مان را بدون مراجعه به نهادها، اداره‌ ها و بانک‌ ها انجام می‌ دهیم. به‌ جای نامه نوشتن برای دوستان مان، پیام می‌ فرستیم و برای گوش دادن به رادیو یا موسیقی دلخواه مان، برنامه موردنظر را در گوشی فعال می‌ کنیم. این‌ ها تنها بخشی از کارهایی هستند که با گوشی همراه انجام می‌ دهیم.

حالا دیگر عکس گرفتن و حتی ثبت عکس‌ هایی باکیفیت نیز، به لطف گوشی‌ های هوشمند، به دوربین‌ ها و تجهیزات ویژه نیاز ندارد. همه می‌ توانند در هر مکانی و از هر موضوعی که توجه شان را جلب می‌ کند، عکس بگیرند. اما در دسترس بودن دوربین گوشی و آسان بودن استفاده از آن، لزوما به معنای ثبت عکس‌ های خوب نیست. برای این که بتوانیم آنچه را می‌بینیم و احساس می‌ کنیم، بهتر در قالب تصویر ثبت کنیم، به کمی دانش و تمرین نیاز داریم.

شناخت ابزار و آگاهی از شیوه استفاده از آن، همواره به بهتر انجام دادن کارها کمک می‌ کند. عکاسی با گوشی‌ های هوشمند نیز از این قاعده مستثنا نیست. در این مقاله با کلیات و اصول اولیه عکاسی آشنا می‌ شویم تا بتوانیم با به‌ کارگیری آن‌ ها، عکس‌ های خاطره‌ انگیزتر و باکیفیت‌ تری ثبت کنیم و از عکاسی لذت بیشتری ببریم.

عدسی (Lens)

عدسی یا لنز یکی از اجزای مهم دوربین عکاسی است که نور را از محیط دریافت می‌ کند و آن را به‌ گونه‌ ای هدایت می‌ کند که تصویر روی حسگر دوربین شکل بگیرد. کیفیت لنز، از جمله وضوح تصویر، میزان اعوجاج و نحوه انتقال نور، بر کیفیت عکس تأثیر می‌ گذارد. البته کیفیت نهایی تصویر تنها به لنز وابسته نیست و عواملی مانند حسگر دوربین، شرایط نوری و پردازش تصویر نیز در آن نقش دارند.

لنزها از نظر فاصله کانونی و کاربرد، انواع گوناگونی دارند. برخی برای ثبت منظره‌ های گسترده مناسب‌ اند، برخی برای عکاسی از سوژه‌ های دور و برخی دیگر برای ثبت جزئیات بسیار ریز به کار می‌ روند.

در ادامه با انواع رایج لنزها و ویژگی‌ های آن‌ ها آشنا می‌ شویم:

  • لنز نرمال (Normal Lens)
  • لنز زاویه‌ باز (Wide-angle Lens)
  • لنز تله‌ فوتو (Telephoto Lens)
  • لنز ماکرو (Macro Lens)
  • لنز زوم (Zoom Lens)

فاصله کانونی، زاویه دید و عمق میدان تصویر

فاصله کانونی یکی از ویژگی‌ های اصلی لنز دوربین است که بر زاویه دید و بزرگ‌ نمایی تصویر تأثیر می‌ گذارد. این فاصله در لنزهای معمولی، از نظر فنی، فاصله میان مرکز نوری لنز و محل تشکیل تصویر در حالت فوکوس روی سوژه‌ ای بسیار دور است و بر حسب میلی‌ متر بیان می‌ شود.

فاصله کانونی به ما کمک می‌ کند تا بدانیم لنز چه گستره‌ای از محیط را در تصویر ثبت می‌ کند و سوژه‌ ها با چه اندازه‌ ای در کادر دیده می‌ شوند.

هرچه فاصله کانونی بیشتر باشد، زاویه دید محدودتر و سوژه‌ ها در مقایسه با لنزهای کوتاه‌ تر، بزرگ‌ تر دیده می‌ شوند. در مقابل، لنزهایی با فاصله کانونی کوتاه‌ تر، گستره بیشتری از محیط را در کادر جای می‌ دهند.

عمق میدان نیز به محدوده‌ ای از تصویر گفته می‌ شود که در آن، اجسام به‌ اندازه کافی واضح و در محدوده قابل‌ قبول فوکوس دیده می‌ شوند. فاصله کانونی یکی از عوامل مؤثر بر عمق میدان است، اما فاصله دوربین تا سوژه، اندازه حسگر و دیافراگم نیز در آن نقش دارند.

در گوشی‌ های هوشمند، فاصله کانونی لنزها معمولا با معادل 35 میلی‌ متری معرفی می‌ شود تا بتوان زاویه دید دوربین‌ های مختلف را با یکدیگر مقایسه کرد.

فاصله-کانونی-و-زاویه-دید

انواع عدسی

عدسی نرمال ( Normal lens)

لنز نرمال به لنزی گفته می‌ شود که زاویه دید آن در یک قالب مشخص، به‌ طور تقریبی به زاویه دید متعارف و پرسپکتیو آشنای انسان نزدیک است. این لنزها نه مانند لنزهای زاویه‌ باز گستره بسیار وسیعی از محیط را نشان می‌ دهند و نه مانند لنزهای تله‌ فوتو سوژه‌ ها را به‌ شدت بزرگ می‌ کنند.

در دوربین‌ های فول‌ فریم، فاصله کانونی حدود 50 میلی‌ متر معمولا در دسته لنزهای نرمال قرار می‌ گیرد. با این‌ حال، فاصله کانونی مناسب برای ایجاد زاویه دید مشابه در دوربین‌ هایی با حسگر کوچک‌ تر، کمتر است.

در گوشی‌ های هوشمند نیز دوربین اصلی معمولا زاویه دیدی نزدیک به لنزهای نرمال یا کمی بازتر دارد، هرچند این ویژگی در مدل‌ های مختلف متفاوت است.

عدسی زاویه باز (Wide Angle lens)

لنزهای زاویه‌ باز، لنزهایی هستند که گستره وسیع‌ تری از محیط را نسبت به لنزهای نرمال ثبت می‌ کنند. به همین دلیل، برای عکاسی از منظره‌ های طبیعی، ساختمان‌ های بزرگ، فضاهای داخلی و مکان‌ هایی که امکان عقب رفتن عکاس وجود ندارد، مناسب‌ اند.

با استفاده از این لنزها می‌ توان بخش بیشتری از محیط را در یک کادر جای داد. البته عکاسی از فاصله نزدیک با لنزهای زاویه‌ باز ممکن است باعث شود اجسام نزدیک، بزرگ‌ تر و اجسام دور، کوچک‌ تر از آنچه انتظار داریم دیده شوند.

برخی از لنزهای زاویه‌ باز، به‌ویژه لنزهای ـچشم‌ ماهی (Fisheye)»، زاویه دید بسیار گسترده‌ ای دارند و تصویر را با اعوجاج قابل‌ توجهی ثبت می‌ کنند. این ویژگی باعث می‌ شود خطوط مستقیم، به‌ ویژه در نزدیکی لبه‌ های تصویر، خمیده دیده شوند. این نوع لنزها برای ایجاد جلوه‌ های بصری خاص و ثبت نماهای بسیار گسترده به کار می‌ روند.

عدسی تله فوتو (Tele photo lens)

لنز تله‌ فوتو برای عکاسی از سوژه‌ هایی مناسب است که در فاصله دور قرار دارند و امکان نزدیک شدن به آن‌ ها وجود ندارد. این لنزها زاویه دید محدودتری نسبت به لنزهای نرمال دارند و باعث می‌ شوند سوژه در کادر بزرگ‌ تر دیده شود.

از لنزهای تله‌ فوتو می‌ توان برای عکاسی از جانوران وحشی، جزئیات بناهای تاریخی، سوژه‌های دوردست در طبیعت و همچنین عکاسی پرتره استفاده کرد.

در گوشی‌های هوشمند، دوربین تله‌ فوتو این امکان را فراهم می‌ کند که بدون نزدیک شدن به سوژه، تصویری درشت‌ تر از آن ثبت کنیم. البته کیفیت بزرگ‌ نمایی به مشخصات لنز، حسگر و پردازش تصویر گوشی نیز بستگی دارد.

عدسی با فاصله کانونی متغیر (Zoom lens)

لنز زوم، لنزی است که فاصله کانونی آن تغییر می‌ کند. با استفاده از این لنز می‌ توان بدون تعویض لنز، زاویه دید را تغییر داد و سوژه را در اندازه‌ های متفاوتی در کادر ثبت کرد.

برای مثال، یک لنز زوم ممکن است محدوده‌ ای از زاویه دید باز تا تله‌ فوتو را پوشش دهد. البته محدوده تغییر فاصله کانونی در هر لنز متفاوت است.

در گوشی‌ های هوشمند نیز می‌ توان با تغییر بزرگ‌ نمایی، کادر تصویر را تغییر داد. با این‌ حال، بزرگ‌ نمایی در همه گوشی‌ ها به معنای تغییر واقعی فاصله کانونی نیست و ممکن است بخشی از آن به‌ صورت دیجیتال انجام شود.

عدسی ماکرو (Macro lens)

لنز ماکرو برای عکاسی از سوژه‌ های کوچک و ثبت جزئیات ظریف آن‌ ها طراحی شده است. با استفاده از این لنز می‌ توان از حشره‌ ها، گل‌ ها و دیگر اجسام کوچک، از فاصله نزدیک عکس گرفت و جزئیاتی را ثبت کرد که با چشم به‌ راحتی دیده نمی‌ شوند.

ویژگی اصلی لنز ماکرو، توانایی آن در ثبت تصویر با بزرگ‌ نمایی بالا و حفظ جزئیات سوژه است. فاصله کانونی لنزهای ماکرو می‌ تواند متفاوت باشد.

در عکاسی ماکرو، عمق میدان معمولا بسیار کم است؛ به همین دلیل، ممکن است تنها بخش کوچکی از سوژه در محدوده وضوح قرار بگیرد. بنابراین انتخاب نقطه فوکوس و ثابت نگه داشتن دوربین اهمیت زیادی دارد.

در گوشی‌ های هوشمند نیز برخی دوربین‌ ها یا حالت‌ های عکاسی ماکرو امکان ثبت جزئیات ریز را فراهم می‌ کنند، هرچند کیفیت و میزان بزرگ‌ نمایی آن‌ ها به مدل گوشی بستگی دارد.

اما…..هر دوربین عکاسی به جز لنز ابزار دیگری نیز دارد که آشنایی با کارکرد آن ها می تواند به ما در ثبت عکس های خوب کمک کند.

دیافراگم (Diaphragm)

می‌ دانیم چشم برای تنظیم مقدار نوری که به شبکیه می‌ رسد، سازوکاری به نام مردمک دارد. مردمک در نور کم بازتر و در نور زیاد بسته‌ تر می‌ شود. در دوربین نیز دیافراگم با تغییر اندازه دهانه لنز، مقدار نوری را که به سنسور می‌ رسد کنترل می‌ کند. از سوی دیگر، اندازه دهانه دیافراگم بر عمق میدان نیز تأثیر دارد؛ به این صورت که هرچه دیافراگم بازتر باشد، عمق میدان کمتر و هرچه بسته‌ تر باشد، عمق میدان بیشتر خواهد بود.

دیافراگم با اعدادی مشخص می‌شود که معمولا به صورت f/1، f/1.4، f/2، f/2.8، f/4، f/5.6، f/8 و… روی لنز یا در مشخصات دوربین دیده می‌ شوند.

عدد f از نسبت فاصله کانونی لنز به قطر مؤثر دهانه دیافراگم به دست می‌ آید:

عدد دیافراگم (f-number) = فاصله کانونی لنز ÷ قطر مؤثر دهانه دیافراگم

بنابراین، هرچه عدد f کوچک‌ تر باشد، دهانه دیافراگم بازتر است و نور بیشتری به سنسور می‌ رسد؛ و هرچه عدد f بزرگ‌ تر باشد، دهانه دیافراگم بسته‌ تر است و نور کمتری وارد دوربین می‌ شود.

نکته مهم این است که این اعداد هرچه بزرگ‌ تر می‌ شوند، دهانه دیافراگم کوچک‌ تر می‌ شود؛ برای مثال، دهانه دیافراگم در f/2 از f/8 بزرگ‌ تر است.

دیافراگم

شاتر (Shutter)

از دیگر اجزای دوربین، شاتر است که مدت زمان نوردهی سنسور را کنترل می‌ کند. سرعت شاتر در واقع مدت زمانی است که نور برای ثبت تصویر به سنسور می‌ رسد و معمولا بر حسب کسری از ثانیه بیان می‌ شود؛ مانند 1/250 یا 1/1000 ثانیه. بنابراین، هرچه مخرج این کسر بزرگ‌ تر باشد، سرعت شاتر بیشتر و مدت نوردهی کوتاه‌ تر است.

شاتر با سرعت بالا علاوه بر عکاسی در نور زیاد، برای ثبت سوژه‌ های متحرک مانند خودروهای در حال حرکت، مسابقات ورزشی و پرندگان در حال پرواز نیز مناسب است و می‌ تواند حرکت را در تصویر متوقف کند. همچنین استفاده از سرعت شاتر بالاتر احتمال تاری ناشی از حرکت دوربین یا سوژه را کاهش می‌ دهد.

از سوی دیگر، سرعت شاتر پایین‌ تر اجازه می‌ دهد نور برای مدت بیشتری به سنسور برسد. این ویژگی برای عکاسی در نور کم و همچنین ثبت جلوه‌ های حرکتی، مانند نرم و محو نشان دادن جریان آب یا حرکت ابرها، کاربرد دارد. البته در سرعت‌ های پایین، حرکت دوربین نیز می‌ تواند باعث تار شدن تصویر شود و در چنین شرایطی استفاده از سه‌ پایه یا ثابت نگه داشتن دوربین اهمیت بیشتری پیدا می‌ کند.

در گوشی‌ های هوشمند، کنترل نوردهی معمولا با خوانش الکترونیکی سنسور انجام می‌ شود و برخلاف بسیاری از دوربین‌ های حرفه‌ ای، پرده مکانیکی شاتر در کار نیست. با این حال، مفهوم سرعت شاتر همچنان وجود دارد و تعیین می‌ کند سنسور چه مدت در فرایند ثبت تصویر در معرض نور قرار گیرد.

بخوانید: آموزش نوشتن گزارش برنامه کوهنوردی

حساسیت سنسور (Iso)

ISO یکی از سه عامل اصلی کنترل نوردهی در عکاسی دیجیتال است و در کنار دیافراگم و سرعت شاتر قرار می‌ گیرد. در عکاسی دیجیتال، افزایش ISO باعث افزایش بهره یا تقویت سیگنال ثبت‌ شده توسط سنسور می‌ شود و به دوربین اجازه می‌ دهد در نور کم، با دیافراگم و سرعت شاتر مشخص، تصویر روشن‌ تری ثبت کند.

اعداد رایج ISO به این ترتیب هستند:

100 – 200 – 400 – 800 – 1600 – 3200 – 6400 و…

در شرایط نوری مناسب معمولا می‌ توان از ISO پایین مانند 100 یا 200 استفاده کرد. در نور کمتر یا زمانی که به سرعت شاتر بالاتری نیاز داریم، ممکن است لازم باشد ISO را افزایش دهیم.

افزایش ISO البته معمولا با افزایش نویز و کاهش برخی جزئیات تصویر همراه است؛ هرچند مقدار این افت کیفیت به نوع دوربین، اندازه و فناوری سنسور و پردازش تصویر بستگی دارد. دوربین‌ ها و گوشی‌ های جدید نیز با استفاده از پردازش نرم‌ افزاری می‌ توانند بخشی از نویز ناشی از ISO بالا را کاهش دهند.

بنابراین، بهتر است ISO را نه تنها بر اساس میزان نور محیط، بلکه با توجه به دو عامل دیگر یعنی دیافراگم و سرعت شاتر و همچنین نتیجه‌ ای که از عکس انتظار داریم انتخاب کنیم.

رابطه سرعت شاتر با دیافراگم و ISO

سرعت شاتر، دیافراگم و ISO سه عامل اصلی کنترل نوردهی در دوربین هستند و با یکدیگر ارتباط دارند. برای مثال، اگر دیافراگم را ببندیم و نور کمتری وارد دوربین شود، می‌ توان با کاهش سرعت شاتر یا افزایش ISO این کاهش نور را جبران کرد.

اما انتخاب این سه تنظیم فقط برای رسیدن به روشنایی مناسب تصویر نیست؛ هرکدام اثر دیگری نیز بر عکس دارند. دیافراگم بر عمق میدان، سرعت شاتر بر ثبت یا محو شدن حرکت و ISO بر میزان نویز و کیفیت تصویر تأثیر می‌ گذارد. بنابراین عکاس باید میان این سه عامل، با توجه به شرایط و هدف خود، تعادل مناسبی برقرار کند.

در کنار دانش عکاسی، تجربه نیز نقش مهمی دارد و به ما کمک می‌ کند در شرایط مختلف، تنظیمات مناسب را سریع‌ تر انتخاب کنیم.

عمق میدان وضوح تصویر (Depth of Field)

به محدوده‌ ای از تصویر که در اطراف نقطه فوکوس، از نظر چشم انسان به اندازه کافی واضح و شارپ دیده می‌ شود، «عمق میدان» می‌ گویند. عمق میدان مشخص می‌ کند چه مقدار از فضای جلوی سوژه و پشت آن در محدوده قابل قبول وضوح قرار داشته باشد.

عوامل مختلفی بر عمق میدان تأثیر می‌ گذارند:

1. دیافراگم: هرچه دیافراگم بازتر باشد (عدد f کوچک‌ تر)، عمق میدان کمتر و هرچه دیافراگم بسته‌ تر باشد (عدد f بزرگ‌ تر)، عمق میدان بیشتر خواهد بود.

2. فاصله دوربین تا سوژه: با نزدیک شدن دوربین به سوژه، عمق میدان کاهش می‌ یابد و با دور شدن از سوژه، معمولا افزایش پیدا می‌ کند؛ البته نتیجه نهایی به فاصله کانونی و کادر موردنظر نیز بستگی دارد.

3. فاصله کانونی: به‌ طور کلی، در شرایط یکسان، استفاده از فاصله کانونی بلندتر به عمق میدان ظاهری کمتری منجر می‌ شود. با این حال، رابطه میان فاصله کانونی و عمق میدان به فاصله دوربین از سوژه و میزان بزرگ‌ نمایی نیز وابسته است.

بنابراین، عمق میدان حاصل ترکیب چند عامل است و نمی‌ توان آن را فقط با تغییر یکی از این عوامل پیش‌ بینی کرد.

عمق-میدان-در-عکاسی

مقدار نوردهی EV (Exposure Value)

در بعضی از دوربین‌ ها و گوشی‌ های هوشمند گزینه‌ ای با عنوان «EV» دیده می‌ شود. در کاربرد عمومی دوربین‌ های دیجیتال، این گزینه معمولا برای «جبران نوردهی (Exposure Compensation)» است و به عکاس اجازه می‌ دهد تصویر را نسبت به نوردهی پیشنهادی دوربین، روشن‌ تر یا تاریک‌ تر ثبت کند.

برای مثال، با تنظیم 1+ EV می‌ توان تصویر را روشن‌ تر و با تنظیم 1- EV می‌ توان آن را تاریک‌ تر کرد. این قابلیت به‌ ویژه در صحنه‌ هایی که دوربین در تشخیص نوردهی مطلوب دچار خطا می‌ شود، کاربرد دارد؛ برای نمونه هنگام عکاسی از برف روشن یا سوژه‌ ای بسیار تیره در پس‌ زمینه‌ ای روشن.

در معنای فنی، «Exposure Value» یا EV مفهومی متفاوت است و به ترکیب دیافراگم و سرعت شاتر مربوط می‌ شود. بنابراین نباید EV را به‌ سادگی معادل «روشنایی عکس» دانست.

تعادل رنگ سفید (White Balance)

تعادل رنگ سفید یکی از مفاهیم اساسی در عکاسی است. هنگامی که رنگ سفید در تصویر، با توجه به منبع نور، طبیعی و خنثی دیده شود، سایر رنگ‌ ها نیز معمولا به شکل درست‌ تری ثبت خواهند شد.

چرا تعادل رنگ سفید مهم است؟

هر منبع نوری، مانند نور خورشید، لامپ رشته‌ ای، نور فلورسنت یا LED، ویژگی رنگی متفاوتی دارد. این ویژگی را می‌ توان با «دمای رنگ» و بر حسب کلوین (K) بیان کرد. به‌ طور کلی، دمای رنگ پایین‌ تر نور گرم‌ تر و دمای رنگ بالاتر نور سردتر ایجاد می‌ کند.

اگر تعادل رنگ سفید به درستی تنظیم نشده باشد، ممکن است اشیای سفید در عکس زرد، نارنجی یا آبی دیده شوند. تنظیم White Balance به دوربین یا نرم‌ افزار ویرایش عکس کمک می‌ کند تا رنگ‌ ها به شرایط واقعی نور نزدیک‌ تر شوند.

البته در عکاسی، همیشه هدف از تنظیم White Balance بازتولید کاملاً خنثی رنگ‌ها نیست. برای مثال، عکاس ممکن است در یک غروب کوهستانی عمداً رنگ گرم نور را حفظ کند تا فضای صحنه طبیعی‌تر و دلنشین‌تر به نظر برسد.

تنظیمات White Balance در دوربین:

  • Auto (خودکار): دوربین به صورت خودکار دمای رنگ را تشخیص داده و تنظیم می‌ کند.
  •  Tungsten light (نور تنگستن): برای نور گرم لامپ‌ های رشته‌ ای
  • Fluorescent light (نور فلورسنت): برای نور لامپ‌ های فلورسنت
  • Daylight (نور روز): برای نور روز
  • Cloudy (هوای ابری): برای نور روز ابری که معمولا سردتر است
  • Shade (سایه): برای عکاسی در سایه که معمولا سردتر است
  • Custom (تنظیم دستی): براساس شرایط نوری، امکان تنظیم دقیق تر را فراهم می کند

چه زمانی باید With Balance را تنظیم کنیم؟

در بیشتر دوربین‌ ها و گوشی‌ ها، حالت تنظیم خودکار وایت بالانس برای بسیاری از شرایط مناسب است. با این حال، زمانی که نور محیط تغییر می‌ کند یا رنگ‌ های تصویر غیرطبیعی به نظر می‌ رسند، می‌ توان تعادل سفیدی را به‌ صورت دستی تنظیم کرد.

در عکاسی از کوهستان نیز باید به تغییرات شدید نور و رنگ توجه داشت؛ برای مثال، نور مستقیم خورشید، سایه عمیق، هوای ابری، طلوع و غروب می‌ توانند ظاهر رنگ‌ ها را به شکل محسوسی تغییر دهند.

اگر عکس با فرمت RAW ثبت شده باشد، اصلاح White Balance پس از عکاسی نیز معمولا امکان‌ پذیر است؛ در فایل‌های JPEG دامنه این اصلاح محدودتر است.

عناصر گرافیکی تصویر

پس از آشنایی با اجزا و کارکردهای اصلی دوربین، لازم است به بخش مهم دیگری از عکاسی بپردازیم: چگونگی قرار گرفتن و ارتباط عناصر مختلف در تصویر.

در دهه‌ های گذشته تجهیزات عکاسی پیشرفت بسیاری کرده‌ اند. با وجود این، دوربین و دیگر ابزارها همچنان وسیله‌ هایی هستند که باید توسط عکاس به کار برده شوند. آنچه در یک عکس اهمیت دارد، فقط وسیله‌ ای نیست که عکس را ثبت کرده، بلکه نگاه و انتخاب کسی است که آن را پدید آورده است.

آشنایی با عناصر گرافیکی تصویر و استفاده درست از آن‌ ها می‌ تواند تفاوت میان عکسی که فقط یک صحنه را ثبت کرده و عکسی که از نظر بصری و معنایی اثرگذار است را رقم بزند. در ادامه به چند نکته کلیدی برای ثبت یک عکس خوب اشاره می‌ کنیم:

کادربندی (Framing)

با توجه به این که می‌ خواهیم چه چیزی را در عکس نشان دهیم، باید اندازه و شکل مناسب کادر را انتخاب کنیم. اگر قصدمان نشان دادن گستردگی کوهستان، غروب خورشید در دریا یا شکوه یک بنای باستانی باشد، ممکن است یک نمای باز انتخاب مناسبی باشد. اگر خطوط چهره یک انسان سالخورده یا رگبرگ‌ های یک گل توجه ما را جلب کرده است، یک نمای نزدیک یا درشت می‌ تواند جزئیات موردنظر را بهتر نشان دهد. بنابراین پیش از عکاسی باید بدانیم سوژه اصلی ما چیست و قرار است بیننده چه چیزی را در تصویر ببیند.

شکل کادر نیز باید با سوژه و هدف عکس هماهنگ باشد. کادر افقی معمولا برای نمایش گستردگی یک منظره مناسب است، در حالی که کادر عمودی می‌تواند برای سوژه‌هایی مانند یک ساختمان بلند، درخت، آبشار یا قامت یک انسان کاربرد بیشتری داشته باشد. با این حال، این‌ ها قانون نیستند و هر دو نوع کادر را می‌ توان برای سوژه‌ های مختلف به کار برد.

گسترش گوشی‌ های هوشمند و شبکه‌ های اجتماعی باعث شده کادر عمودی در عکاسی بسیار رایج شود؛ اما مسئله مهم، عمودی یا افقی بودن کادر نیست، بلکه این است که انتخاب ما آگاهانه و متناسب با سوژه باشد. یک کادر عمودی، اگر درست انتخاب شود، می‌ تواند علاوه بر زیبایی بصری، تأکید یا معنای متفاوتی به تصویر بدهد.

نقطه دید (Point of View)

این که با چه زاویه‌ ای و از کدام جهت از یک موضوع عکس می‌ گیریم، می‌ تواند بر ظاهر، محتوای بصری و حتی معنای تصویر تأثیر بگذارد. گاهی تنها با چند قدم جابه‌جایی یا تغییر ارتفاع دوربین می‌توان رابطه میان سوژه و پس‌زمینه را کاملا تغییر داد.

انتخاب نقطه دید مناسب می‌ تواند به تصویر عمق بیشتری بدهد، اندازه و فاصله ظاهری عناصر را تغییر دهد و توجه بیننده را به بخش موردنظر هدایت کند. در عکاسی از طبیعت و کوهستان، برای مثال، پایین آوردن یا بالاتر بردن دوربین، نزدیک شدن به یک عنصر پیش‌ زمینه یا تغییر موقعیت نسبت به خط‌ الرأس می‌ تواند ترکیب و حس عکس را به شکل محسوسی تغییر دهد.

پرسپکتیو نیز تا حد زیادی به موقعیت دوربین نسبت به سوژه‌ ها وابسته است و یکی از عواملی است که به تصویر حس عمق و بعد می‌دهد.

پرسپکتیو

خط ها (Lines)

در بسیاری از آثار هنری، چند خط ساده می‌ تواند نقش مهمی در شکل دادن به تصویر داشته باشد. در عکاسی نیز خطوط، چه واقعی و چه فرضی، می‌ توانند چشم بیننده را درون قاب هدایت کنند، شکل و فرم عناصر را مشخص کنند و رابطه میان بخش‌ های مختلف تصویر را به وجود آورند.

برخی خطوط بخشی از خود موضوع هستند؛ مانند خط افق، لبه یک صخره، مسیر یک جاده یا شاخه‌ های یک درخت. برخی دیگر نیز از قرار گرفتن عناصر مختلف در کنار یکدیگر به وجود می‌ آیند و نگاه بیننده را به سمت خاصی هدایت می‌ کنند.

خطوط مستقیم، منحنی، شکسته، افقی، عمودی و مورب می‌ توانند حس‌ های متفاوتی ایجاد کنند؛ برای مثال، خطوط افقی ممکن است حس آرامش و سکون بیشتری ایجاد کنند و خطوط مورب یا شکسته می‌ توانند حس حرکت، پویایی یا تنش را افزایش دهند. اما این معناها قطعی نیستند و به شکل استفاده از خط و ارتباط آن با سایر عناصر تصویر بستگی دارند.

بنابراین هنگام عکاسی بهتر است به خطوط موجود در صحنه توجه کنیم و ببینیم آیا جهت و جایگاه آن‌ ها با هدفی که از عکس داریم هماهنگ است یا نه.

نور (Light)

می‌ دانیم که بدون نور هیچ عکسی شکل نمی‌ گیرد. اما در عکاسی، فقط مقدار نور اهمیت ندارد؛ جهت، شدت، کیفیت و رنگ نور نیز بر ظاهر و حس تصویر تأثیر می‌ گذارند.

نور مستقیم و شدید می‌ تواند سایه‌ های تند ایجاد کند، در حالی که نور ابری و پخش‌ شده معمولا سایه‌ های نرم‌ تری دارد. نور از پشت سوژه می‌ تواند آن را به شکل ضدنور نشان دهد و نور جانبی می‌ تواند برجستگی‌ ها و بافت سطح را بهتر آشکار کند. نور از رو به‌ رو نیز معمولا سایه‌ های کمتری ایجاد می‌ کند.

در کوهستان، تغییر موقعیت خورشید و همچنین وجود ابر، مه، برف و سایه‌ های کوه می‌ تواند کیفیت نور را در مدت کوتاهی تغییر دهد. بنابراین پیش از فشردن دکمه شاتر، بهتر است علاوه بر خود سوژه، به نور و جهت تابش آن نیز توجه کنیم.

هیچ‌ کدام از این انواع نور ذاتا خوب یا بد نیستند؛ مهم این است که بدانیم نور موجود چگونه بر تصویر تأثیر می‌ گذارد و آیا با هدف ما از عکاسی هماهنگ است یا نه.

خواندنی های کوهپیما را از دست ندهید: بهترین فیلم ها با موضوع کوهنوردی

ترکیب بندی (Composition)

هر عکس از مجموعه‌ ای از عناصر بصری تشکیل شده است. در بسیاری از عکس‌ ها یک موضوع اصلی وجود دارد و عناصر دیگر به آن کمک می‌ کنند؛ اما در بعضی تصاویر نیز ممکن است چند عنصر اهمیت تقریبا یکسانی داشته باشند. ترکیب‌ بندی به چگونگی قرار گرفتن و ارتباط این عناصر درون قاب گفته می شود.

هنگامی که به عکسی نگاه می‌ کنیم و تصویر برایمان جذاب و منسجم به نظر می‌ رسد، معمولا میان عناصر مختلف آن رابطه‌ ای قابل درک وجود دارد و چیزی بدون دلیل توجه ما را از موضوع اصلی منحرف نمی‌ کند.

در مجموع، ترکیب‌ بندی مناسب به ایجاد تعادل، نظم، ریتم و ارتباط میان خط‌ ها، سطح‌ ها، شکل‌ ها، رنگ‌ ها و دیگر عناصر تصویر کمک می‌ کند.

به زبان ساده، ترکیب‌ بندی در عکاسی یعنی این که هر عنصر را در کجای قاب قرار دهیم تا تصویر بتواند نگاه و منظور عکاس را بهتر منتقل کند. بنابراین ترکیب‌ بندی را می‌ توان نوعی سازماندهی عناصر بصری درون قاب دانست.

شاید این پرسش مطرح شود که وقتی، مثلا در طبیعت، امکان جا به‌ جا کردن عناصر تصویر وجود ندارد، چگونه می‌ توان به ترکیب دلخواه رسید؟ پاسخ این است که عکاس می‌ تواند با جا به‌ جایی خود، تغییر فاصله، تغییر ارتفاع دوربین یا انتخاب زاویه دید و کادر مناسب، رابطه میان عناصر را تغییر دهد.

برای رسیدن به ترکیب‌ بندی مناسب چند نکته مهم را باید به یاد داشت:

  • وحدت موضوع: بهتر است پیش از عکاسی بدانیم مهم‌ ترین بخش تصویر چیست و تلاش کنیم عناصر دیگر با آن رقابت بی‌ دلیل نداشته باشند.
  • جایگاه سوژه در کادر: لازم نیست سوژه همیشه در مرکز یا همیشه خارج از مرکز قرار گیرد. قرار دادن سوژه در مرکز می‌ تواند در تصاویر متقارن یا برخی عکس‌ های مینیمال بسیار مؤثر باشد. در بسیاری از موارد نیز قرار دادن آن در یکی از بخش‌ های کادر، فضای بیشتری برای سایر عناصر و ایجاد تعادل بصری فراهم می‌ کند.

خطوط و نقاط طلایی می‌ توانند در این انتخاب به عکاس کمک کنند، اما نباید آن‌ ها را قانون قطعی ترکیب‌ بندی دانست.

نکته: گاهی یک کادر کاملا متقارن، به‌ ویژه در عکاسی ساختمان ها و معماری، انعکاس‌ ها یا برخی مناظر، می‌ تواند بسیار زیبا و معنادار باشد.

  • احساس عمق و بعد: انتخاب نقطه دید مناسب، استفاده از پیش‌ زمینه و پس‌ زمینه و توجه به پرسپکتیو می‌ تواند به تصویر حس عمق بدهد و مانع از آن شود که یک منظره سه‌ بعدی کاملا تخت به نظر برسد.
  • هماهنگی میان نور و عناصر تصویر: شدت و جهت نور باید با هدف عکس و رابطه میان عناصر هماهنگ باشد.
  • هماهنگی رنگ‌ ها: رنگ‌ های موجود در قاب می‌ توانند با یکدیگر هماهنگ باشند یا آگاهانه تضاد ایجاد کنند. مهم این است که رابطه میان آن‌ ها به بیان بهتر موضوع کمک کند.

خطوط-طلایی-در-کادر-عمودی-2

نظم و ترتیب یا آشفتگی؟

آخرین نکته‌ ای که در عکاسی نباید فراموش کنیم این است که قرار دادن عناصر زیاد در یک تصویر همیشه به معنای بهتر شدن آن نیست. برای مثال، وقتی منظره‌ ای زیبا با موضوع‌ های متعددی مانند گله گوسفندان، چوپان، چمن، جویبار، آلاچیق و پل ما را به سوی خود جذب می‌ کند، لزومی ندارد همه آن‌ ها را در یک عکس ثبت کنیم. هر یک از این عناصر می‌ تواند موضوع یک عکس مستقل باشد.

البته این به آن معنا نیست که باید همیشه تصویر را از عناصر مختلف خالی کنیم. گاهی همین تعدد عناصر است که داستان و معنای عکس را می‌ سازد. مسئله مهم این است که بدانیم چه چیزی را می‌ خواهیم نشان دهیم و آیا عناصر دیگر به این هدف کمک می‌ کنند یا باعث پراکندگی توجه بیننده می‌ شوند.

همچنین اندازه سوژه اصلی به‌ تنهایی تعیین‌ کننده اثرگذاری عکس نیست. گاهی یک کوهنورد کوچک در میان یک منظره عظیم کوهستان می‌ تواند حس مقیاس، تنهایی یا شکوه طبیعت را بسیار بهتر از یک نمای نزدیک منتقل کند. بنابراین اندازه سوژه باید متناسب با هدف و معنای عکس انتخاب شود.

5/5 - (10 امتیاز)

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *